چرا در خاک؟

...نهادم دستهای خویش چون زنهاریان بر سر

که زنهار,ای خدا,ای داور,ای دادار

مباداراست باشداین خبر,زنهار!

تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز.

ونفشردست هرگزپنجه بغضی گلویت را.

نمیدانی چه چنگی در جگر می افکند این درد.

ترا,هم باتو سوگند,آری!

مکن,مپسنداین,مگذار!

خداوندا,خداوندا,پس از هرگز,

پس از هرگز همین یک آرزو,یک خواست

همین یک بار.

ببین غمگین دلم با وحشت و با درد میگرید.

خداوندابه حق هرچه مردانند,ببین یک مردمیگرید...

چه بی رحمند صیادان مرگ ای داد!

تسلی میدهم خود را

که اکنون آسمانهارا,زچشم اختران دوردست شعر

براوهرشب نثاری هست,روشن مثل شعرش,مثل نامش پاک.

ولی دردا!دریغا,او چرا خاموش؟

چرا در خاک؟!!!

(م.امید)

/ 4 نظر / 6 بازدید
راحیل

دعوتم کن به یه بوسه گوشه دنج یه رویا من میخوام با تو بمونم از الان تا ته دنیا سلام با احترام شما دعوتین به عاشقانه های من [گل]

اردشیر بابکان

روزگارتان اهورایی من در وبلاگم مطلب کوتاهی درباره ابزار گزینش درست انسان از دیدگاه زرتشت نوشتم لطفا" اگر علاقه دارید آن مطلب را بخوانید و دیدگاهتان را بیان کنید. با تشکر از شما دوست عزیز[گل]

toki

گاه گاهی به یادت غزلی میخوانم...تانگویی که دلم غافل از آن مهرو وفاست...خوب رویان همه گربادل من خوب شوند...خوب من باهمه خوبان حساب تو جداست...[گریه] دلـــــــــم بــــــــــرات تنــــگ شـــــده[نگران]

باران

سلام یاسی شمارت خاموشه یا هم من اشتباهی می گیرم اینقد به مغزم فشار آوردم که آدرس وبلاگت یلدم اومد!! خوبی عزیزم؟ کی خاموش کی در خاک؟