سپهر آرام و من تنها در آن بیشه روان با خویش و خاموشی

 سرم پر شور و دل بی تاب و بر ساز خموشی میزدم مضراب!

((سلام ای شب،شب مهتابی پائیز!

سلام ای لحظه های خوب سرشار از جمیل جاری هستی

عیار خوش ترین آمیزه هوشیاری و مستی

سلام ای خلوت پاک و نجیب ای ژرفنای حس و اندیشه،

سلام ای باغ ای بیشه))

و باران نرم نرم از خیمه های روشن مهتاب میبارید

 و زیر گامهایم خش خش خشک خزان تر میشد و خاموش

ومن پر شور و بی هیچ از شگفتی باز:

ببار ای روشنای پاک،

فروریز ای نخستین نم نم باران پائیزی

زلالت را بر این افتاده تر ازخاک!

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۸ساعت ۳:٢٦ ‎ق.ظ توسط یاسر,ح نظرات ()